غزل شمارهٔ ۴۷۳
ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن
شهرت ده زبان دگر در زمان حسن
ز آمد شد خیال تو در شاه راه چشم
از یکدگر نمیگسلد کاروان حسن
از تیر عشق اهل زمین پر برآورند
آرد چو غمزهات به کشاکش کمان حسن
خوبی به غایتی که زلیخا نمیبرد
در جنب خوبی تو به یوسف گمان حسن