غزل شمارهٔ ۴۸۳

بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من

از خدای خود نترسد چون کند آزار من

سر ز تقوی پا ز مسجد دست از طاعت کشم

تا شود آن نامسلمان راضی از اطوار من

کوشم اندر معصیت چندان که گردم کشتنی

تا بود در کشتن من بی‌گنه دلدار من

دوستان را حضم خود سازم که بعد از کشتنم

خون من قطعا نخواهند از بت خونخوار من