غزل شمارهٔ ۴۸۴

در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من

در فلک آتش افکندی آه آتش بار من

در تن زارم جگر صدچاک و دل صد پاره شد

بوالعجب گلها شکفت از عشق در گلزار من

چون کند پامالم آن سرو از پی پابوس او

دل برون آید ز چاک سینهٔ افکار من

های و هویم لرزه در گورافکند منصور را

چون زنند از راه عبرت در ره اودار من