غزل شمارهٔ ۵۰۶

چون برفروزد آینه زان آفتاب رو

رو سوی هر که آورد آتش زند در او

سیلاب تیغ بار چنان تیز رو فتاد

کز سرگذشت آب و مرا تر نشد گلو

زلف تو جادوئیست برآتش گرفته جا

چشم تو آهوئیست به مردم گرفته خو

مشرب رواج یافته چندان که محتسب

می می‌کشد به بزم حریفان سبو سبو