غزل شمارهٔ ۵۰۹

تائبم از می به دور نرگس غماز او

تا نگویم در سر مستی به مردم راز او

می‌شوم غمگین اگر سوی خود آوازم کند

زان که می‌ترسم رقیبی بشنود آواز او

با وجود آن که یک نازش به صد جان می‌خرم

کرده استغنای عشقم بی‌نیاز از ناز او

تیر او مرغیست دست آموز و مرغ روح ما

چون دل طفلان به پرواز است از پرواز او