غزل شمارهٔ ۵۱۲

باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او

بر سر غوغاست با من چشم بر غوغای او

در حجابست از لب و گوش آن چه می‌گوید به من

با دو چشم والهٔ من نرگس شهلای او

انتظار از آن سوارم می‌کشد کز بار ناز

بس گران می‌جنبد از جارخش استغنای او

در صبوحی می‌تواند کرد پیش از آفتاب

روز را از شب جدا روی جهان آرای او