غزل شمارهٔ ۵۱۵

یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او

آن قدر ذوق تماشا ده که بینم روی او

در قیامت کز زمین خیزند سربازان عشق

صد قیامت بیش خیزد از زمین کوی او

فتنه‌ها برپا کند کز پا نشنید روز حشر

در میان خلق محشر چشم عاشق جوی او

چین ابرویش ز درگه بیشتر نگذاردم

شاه حسنش را همانا حاجبست ابروی او