غزل شمارهٔ ۵۲۳

زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو

مقوس ابروان در سجدهٔ مشگین هلال تو

همایون طایران باغ حسن از شعلهٔ حسنت

بر آتش پر زنان پروانهٔ شمع جمال تو

زلیخا بر تلف گردیدن اوقات خود گرید

به روز حشر اگر بیند رخ فرخنده فال تو

ز دل کردم برون بهر نزولت جملهٔ خوبان را

که دارد با جدائی خوی مشتاق جمال تو