غزل شمارهٔ ۵۴۷

صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای

بی‌تاب مرا گنهی نام کرده‌ای

تا ذوق حرف تلخ تو حسرت کشم کند

ایذای من به نامه و پیغام کرده‌ای

از غایت مضایقه در گفت و گو مرا

راضی به یک شنیدن دشنام کرده‌ای

در غین مهر این که مرا کشته‌ای نهان

تقلید مهربانی ایام کرده‌ای