غزل شمارهٔ ۵۵۵
مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی
غم جهان همه بر من گماشتی رفتی
سواد خط مژهام زان فراق نامه سترد
که در وداع بنامم گذاشتی رفتی
دل از وفا به تو میداد دست عهد ابد
ازو تو عهد گسل واگذاشتی رفتی
به غیر حسرت و مردن بری نداد آن تخم
که در زمین دل خسته کاشتی رفتی