غزل شمارهٔ ۵۶۳

این طلعت و رخسار که دارد که تو داری

این قامت و رفتار که دارد که تو داری

لب شهد و حدیثت شکر است ای گل خندان

این شهر شکربار که دارد که تو داری

چشم تو به یک چشم زدن خون دلم خورد

این نرگس خون خوار که دارد که تو داری

ای در تن هر گلبنی از رشگ تو صد خار

این گلبن بی‌خار که دارد که تو داری