غزل شمارهٔ ۵۶۵

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری

چشم از همه پوشیده بر روی کسی داری

ای آتش دل با آن کز دست تو می‌سوزم

چون از تو کنم شکوه تو خوی کسی داری

هر گل که به باغ آید می‌بویم و می‌گویم

در پای تو میرم من تو بوی کسی داری

ای دل ز سجود تو محراب به تنگ آید

ورنه نظر رگویا ابروی کسی داری