غزل شمارهٔ ۵۷۱

توسن حسن کرده زین طفل غیور سرکشی

تا تو نگاه کرده‌ای گشته بلند آتشی

سکه عشق می‌شود تازه که باز از بتان

نوبت حسن می‌زند کودک پادشه وشی

گشته به قصد بی‌دلان مایل خانه کمان

صید فکن خدنگی از پادشاهانه‌تر کشی

سهم کشنده ناوکی می‌کشدم که در پیم

داده عنان رخش کین صید کشی کمان کشی