غزل شمارهٔ ۵۷۲
شوق میگرداندم بر گرد شمع سرکشی
همتی یاران که خود را میزنم برآتشی
همچو خاشاکی که بادش در رباید ناگهان
خواهد از جاکندنم جولان تازی ابرشی
ناوکی کامروز دارم این قدرها زخم ازو
خواهد آوردن قضا فرد ابروان از ترکشی
توبههای مستی عشقم خطر دارد که باز
پیش لب آورده دورانم شراب بیغشی