غزل شمارهٔ ۵۷۵
بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی
غلطان به خاک احباب را اشگی به آن پالودگی
مجنون چو افشاند آستین بر وصل تا روز جزا
دامان لیلی پاک ماند از تهمت آلودگی
نازش برای عشوه ای صد لابه میفرمایدم
صورت نمیبندد دگر نازی به این فرمودگی
از دیدن او پند گو یکباره منعم میکند
در عمر خود نشنیدهام پندی به این بیهودگی