غزل شمارهٔ ۵۷۹

دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی

مگردان روی از من تا ز قربان رونگردانی

دم خون ریختن از دیدن رویت مکن منعم

که کس در حالت بسمل نبندد چشم قربانی

بدین حسن ای شه خوبان نه جانا نخوانمت نی جان

اگر چیزی بود خوش‌تر ز جان جانان من آنی

ملک شانی و پشت قدر احباب از سگان کمتر

پریشانی و احباب از تو دایم در پریشانی