غزل شمارهٔ ۵۸۶

ساقیا چون جام جمشیدی پر از می میکنی

گرنه این دم فکر برگی میکنی کی میکنی

من نه آنم کز تو پیوند محبت بگسلم

بند بندم گر به تیغ قهر چون نی میکنی

آنچه در دل بردن از لطف دمادم می‌کنند

این فسون‌سازان تو از جور پیاپی می‌کنی

سر به صحرا می‌دهی ای قبلهٔ لیلی و شان

هرکه را مجنون صفت آواره از حی میکنی