غزل شمارهٔ ۵۹۲

ای رشگ بتان به کج کلاهی

قربان سرت شوم اللهی

تو بسته میان به کشتن من

من بسته کمر به عذرخواهی

روی تو ز باده ارغوانی

رخسارهٔ من ز غصه کاهی

من خورده قسم به عصمت تو

تو داده به خون من گواهی