قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - وله ایضا من بدایع افکاره

سرورا ادعیه‌ات تا برسانم به نصاب

از دعا هر نفسم نقش جدیدیست بر آب

سپه ادعیه‌ام روی فلک می‌گیرد

تا تو را می‌رسد از روی زمین پا به رکاب

آنچنانست دلم بهر تو از ادعیه گرم

که فلک از نفسم می‌شنود بوی کباب

می‌کنم هر سو مویت به دعائی پیوند

من که پیوند بر دیدهٔ خویشم از خواب