قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در مدح عالم فاضل شیخ عبدالعال
مرا غمی است ز بیداد چرخ بیبنیاد
که بردهٔ عشرتم از خاطر و نشاط از یاد
مرا تبی است که گر از درون برون افتد
به نبض من نتواند طبیب دست نهاد
مرا دلیست که هست از کمال بوالعجبی
به آه سرد گدازنده دل فولاد
مرا رخیست کبود آن چنان ز سیلی غم
که روی اخگر پیکر گداخته ز رماد