قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح شاه طهماسب صفوی

ز آهم بر عذار نازکش زلف آن چنان لرزد

که عکس سنبل اندر آب از باد وزان لرزد

دلم افتد ز پا هرگه بلرزد زلف او آری

رسن باز افتد از سررشته هرگه ریسمان لرزد

به صورتخانهٔ چین گر قد و عارض عیان سازی

مصور را ورق در دست و کلک اندر بنان لرزد

خرامان چو شوی گردد تنت سر تا قدم لرزان

به سان گلبنی کز نازکی گلها بر آن لرزد