قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در ستایش جلال‌الدین محمد اکبر پادشاه فرماید

چو از جوزا برون تازد تکاور خسرو خاور

تف نعلش برآرد دود ازین دریای پهناور

فتد در معدنیان آتشی کز گرمی آهن

زره سازی کند آسان‌تر از داود آهنگر

گر افتد مرغی از تاب هوا در آتش سوزان

پی دفع حرارت تنگ گیرد شعله را در بر

سمندر گر برون آید ز آتش دوزخی بیند

که تا برگردد از تف هوا در گیردش پیکر