قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - قصیدهٔ در مدح یوسف عادل شاه فرماید

اقبال بین که از پی طی ره وصال

پرواز داده شوق به مرغ شکسته بال

بردمید از آن تن خاکی که جنبشش

صد ساله بعد داشت ز سر حد احتمال

افتاده‌ای که بود گران جان تر از زمین

شوقش به ره فکند شتابان تر از شمال

شد دست چرخ پر شهب از بس که می‌جهد

در زیر پای خیل بغال آتش از امال