قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - وله ایضا من بدایع افکاره

از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی

که پایم کوته است از درگه نواب سلطانی

به تنگ آورده‌ام خاصان دیوان معلی را

من دیوانه از عرض حکایت‌های طولانی

به این امید کان افسانه‌ها چون بشنود سلطان

کند از چاره‌سازی در اهتزازم از خوش الحانی

در آفاق ارچه ممتازم ولی می‌خواهم از خلقم

به عنوان غلامی بیش ازین ممتاز گردانی