شمارهٔ ۹ - مثنوی در مرگ حیرتی شاعر

ای دل سخن از شه نجف کن

مداحی غیر برطرف کن

بگشای منقبت زبان را

بگذار حدیث این و آن را

تا رشحه‌ای از سحاب غفران

شوید ز رخت غبار عصیان

از رهبر خود مباش غافل

کز بحر گنه رسی به ساحل