غزل شمارهٔ ۷
ای سعادت ز پی زینت و زیبایی را
بافته بر قد تو کسوت رعنایی را
عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل
شوق از خانه به در کرد شکیبایی را
گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیم است
کب چشمم بکشد آتش بینایی را
ذرهها گر همه خورشید شود بیرویت
نبود روز شب عاشق سودایی را