غزل شمارهٔ ۱۱
تبارکالله از آن روی دلستان که توراست
ز حسن و لطف کسی را نباشد آن که توراست
گمان مبر که شود منقطع به دادن جان
تعلق دل از آن روی دلستان که توراست
به خنده ای بت بادام چشم شیرین لب
شکر بریزد از آن پستهٔ دهان که توراست
ز جوهری که تو را آفریدهاند ای دوست
چگونه جسم بود آن تن چو جان که توراست