غزل شمارهٔ ۱۲

دلم بربود دوش آن نرگس مست

اگر دستم نگیری رفتم از دست

چه نیکو هر دو با هم اوفتادند

دلم با چشمت، این دیوانه آن مست

نمی‌دانم دهانت هست یا نیست

نمی‌دانم میانت نیست یا هست

تویی آن بی‌دهانی کو سخن گفت

تویی آن بی‌میانی کو کمر بست