غزل شمارهٔ ۲۰

چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست؟!

صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست

مر تو را نیست به من میل و شکیبایی هست

بنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست

چه بود سود از آن عمر که بی‌دوست رود

چه بود فایده از چشم چو بینایی نیست

بر سر کوی تو در قید وفای خویشم

ورنه نارفتنم ای دوست ز بی‌پایی نیست