غزل شمارهٔ ۲۱

آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت

بی رخش آیینهٔ دل، زنگ داشت

و آن هلال ابرو که چون ماه تمام

غره‌ای در طرهٔ شبرنگ داشت

یک نظر کرد و مرا از من ببرد

جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت

چون نگین بر دل نشان خویش کرد

یار نام‌آور که از ما ننگ داشت