غزل شمارهٔ ۲۲

جانم از عشقت پریشانی گرفت

کارم از هجر تو ویرانی گرفت

وصل تو دشوار یابد چون منی

مملکت نتوان به آسانی گرفت

گرسعادت یار باشد بنده را

سهل باشد ملک و سلطانی گرفت

دست در زلفت به نادانی زدم

مار را کودک به نادانی گرفت