غزل شمارهٔ ۲۵

زهی با لعل میگونت شکر هیچ

خهی با روی پر نورت قمر هیچ

عزیزش کن به دندان گر بیفتد

ملاقاتی لبت را با شکر هیچ

عرق بر عارض تو آب بر آب

حدیثم در دهانت هیچ در هیچ

ز وصف آن دهان من در شگفتم

که مردم چون سخن گویند بر هیچ