غزل شمارهٔ ۴۰

ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند

گل به رخسار نکو سرو به بالای بلند

هیچ کس نیست ز خوبان جهان همچون تو

هرگز استاره به خورشید نباشد مانند

با وجود تو که هستی ز شکر شیرین‌تر

نیست حاجت که کس از مصر به روم آرد قند

کبر شاهانهٔ تو شاخ امیدم بشکست

ناز مستانهٔ تو بیخ قرارم برکند