غزل شمارهٔ ۴۲

دوشم اسباب عیش نیکو بود

خلوتم با نگار دلجو بود

اندر آن خلوت بهشت آیین

غیر من هر چه بود نیکو بود

با دلارام من مرا تا روز

سینه بر سینه روی بر رو بود

سخنش چاشنی شکر داشت

دهنش پستهٔ سخن‌گو بود