غزل شمارهٔ ۵۳

مست عشقت به خود نیاید باز

ور ببری سرش چو شمع به گاز

ای به نیکی ز خوب رویان فرد

وی به خوبی ز نیکوان ممتاز

هر که در سایهٔ تو باشد نیست

روز او را به آفتاب نیاز

هر که را عشق تو طهارت داد

در دو عالم نیافت جای نماز