غزل شمارهٔ ۵۶

جرعه‌ای می نخورده از دستش

بیخودم کرد نرگس مستش

هر که از جام عشق او می‌خورد

توبه گر سنگ بود بشکستش

به کسی مبتلا شدم که نرست

مرغ از دام و ماهی از شستش

به همه جای می‌رود حکمش

به همه کس همی رسد دستش