غزل شمارهٔ ۵۹

شبی از مجلس مستان برآمد نالهٔ چنگش

رسید از غایت تیزی به گوش زهره آهنگش

چو بشنودم سماع او، نگردد کم، نخواهد شد

ز چشم ژالهٔ اشک وز گوشم نالهٔ چنگش

چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی را

که گل با رنگ و بوی خود نموداری است از رنگش

لب شیرین آن دلبر در آغشته است پنداری

به آب چشمهٔ حیوان شکر در پستهٔ تنگش