غزل شمارهٔ ۶۶
مرا که در تن بیقوت است جانی خشک
ز عشق دیدهٔ تر دارم و دهانی خشک
تو را به مثل من ای دوست میل چون باشد
که حاصلم همه چشمی تر است و جانی خشک
ز چشم بر رخم از عشق آن دو لالهٔ تر
مدام آب بقم خورده زعفرانی خشک
درو ز سیل بلایی بترس اگر یابی
ز آب دیدهٔ من بر زمین مکانی خشک