غزل شمارهٔ ۶۸

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل

نام تو آرام جان درد تو درمان دل

من به تو اولی که تو آن منی آن من

دل به تو لایق که تو آن دلی آن دل

عشق ستمکار تو رفته به پیکار جان

شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل

تر کنم از آب چشم روی چونان خشک را

چون جگری بیش نیست سوخته بر خوان دل