غزل شمارهٔ ۶۹

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دل

گر درین حلقه نباشد وای دل

هر که را سودای تو در سر بود

در دوکونش می‌نگنجد پای دل

غرقهٔ گرداب حیرت از تو شد

کشتی اندیشه در دریای دل

آن سعادت کو که بتوانیم گفت

با تو ای شادی جان غمهای دل