غزل شمارهٔ ۸۱

مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم

ز لبهای تو می‌نوشم، ز رخسار تو گل چینم

شبی در خلوت وصلت چو بخت خود همی خفتم

اگر اقبال بنهادی ز زانوی تو بالینم

مرا گر بی توام غم نیست از هجران و تنهایی

به هر چیزی که روی آرم درو روی تو می‌بینم

اگر چون گل خس و خاری گزینی بر چو من یاری

من آن بلبل نیم باری که گل را بر تو بگزینم