غزل شمارهٔ ۱۰۳

ای ز آفتاب رویت مه برده شرمساری

پیداست بر رخ تو آثار بختیاری

اندر بیان نگنجد وندر زبان نیاید

از عشق آنچه دارم و از حسن آنچه داری

ای نوش داروی جان اندر لبت نهفته

با مرهمی چنینم چون خسته می‌گذاری

افغان و زاری من از حد گذشت بی تو

گر چه بکرد بلبل بی گل فغان و زاری