غزل شمارهٔ ۱۱۰

دی مرا گفت آن مه ختنی

که من آن توام تو آن منی

ما دو سر در یکی گریبانیم

چو جدامان کند دو پیرهنی؟!

گو لباس تن از میانه برو

چون برفت از میان ما دو تنی

گر فقیری به ما بود محتاج

حاجت از وی طلب که اوست غنی