غزل شمارهٔ ۱۱۲
ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی
عادت طبع من از وصف تو شکرخایی
ماه را زرد شود روی چو در وی نگری
روز را خیره شود چشم چو رخ بنمایی
یا بدان لب بده از وصل نصیب عشاق
یا چنان کن که چنین روی به کس ننمایی
بوسهای دادی و پس طیره شدی، لب پیش آر
تا همانجا نهمش باز اگر فرمایی