غزل شمارهٔ ۱۱۷

الا ای شمع دل را روشنایی

که جانم با تو دارد آشنایی

چو دل پیوست با تو گو همی‌باش

میان جان و تن رسم جدایی

گرفتار تو زآن گشتم که روزی

به تو از خویشتن یابم رهایی

دلم در زلف تو بهر رخ تست

که مطلوب است در شب روشنایی