شمارهٔ ۱

دیده تحمل نمی‌کند نظرت را

پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را

نزد من ای از جهان یگانه به خوبی

ملک دو عالم بهاست یک نظرت را

مشکلم است این که چون همی نکند حل

آب سخن آن لبان چون شکرت را

عشق تو داده است در ولایت جان حکم

هجر ستمکار و وصل دادگرت را