شمارهٔ ۳

گر سایهٔ جمال تو افتد بر آفتاب

فایض شود ز پرتو او بی مر آفتاب

وآنگه ز روی صدق کند وز سر خشوع

پیش رخ تو سجدهٔ خدمت هر آفتاب

خورشید را به روی تو نسبت کنم به حسن

ای گشته جان حسن تو را پیکر آفتاب

اما به شرط آنکه نماید چو ماه نو

از پستهٔ دهان لب چون شکر آفتاب