شمارهٔ ۴۴
چو بگذشت از غم دنیا به غفلت روزگار تو
در آن غفلت به بیکاری بشب شد روز کار تو
چو عمر تو بنزد تست بیقیمت، نمیدانی
که هر ساعت شب قدرست اندر روزگار تو
چو روبه حیلهها سازی ز بهر صید عوانی
تو مرداری خوری آنگه که سگ باشد شکار تو
تو همچون گربه آنجایی که آن ظالم نهد خوانی
مگر سیری نمیداند سگ مردار خوار تو