شمارهٔ ۴۹
زهی رخت به دلم رهنمای اندیشه
رونده را سر کوی تو جای اندیشه
به خاطرم چو تو اندیشه را نمودی راه
تو باش هم به سخن رهنمای اندیشه
که آفتاب خرد در غبار حیرت ماند
ز درهٔ دهنت در هوای اندیشه
چو آفتاب رخت شعله زد ز برج جمال
فگند سایه برین دل همای اندیشه