شمارهٔ ۵۳

ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پای

بیرون ز کوی دوست منه زینهار پای

گر دولت است در سرت امروز وامگیر

از تیغ دوست گردن و از بند یار پای

تا آن زمان که دست دهد شادیی تو را

با غصه سر درآور و با غم بدار پای

بنشین، ز آستانهٔ او برمگیر سر

برخیز، لیکن از در او برمدار پای